به اندازه چند سال خراب کردهام؛
انگار کن که زلزلهای مدام و بیوقفه.
اینجا و اکنون، این حجم از آوار را، این حجم از تخریب را،
این بنای فروریخته را،
چگونه دوباره ساختن، دوباره بنا کردن، دوباره آباد کردن،
نه میدانم، نه میتوانم.
دست نیاز و استمداد فقط به سوی تو دراز میکنم ای قادر بر هر کار و پوشاننده هر خطا.
برچسب: نویسنده: هلیا خوشنام تاريخ: دوشنبه 6 بهمن 1399 ساعت: 6:51
در میانه چند ضلعی عقل، احساس، شرع، اخلاق، عرف، من و تو،
نقطه تعادل کجاست؟
برچسب: نویسنده: هلیا خوشنام تاريخ: دوشنبه 6 بهمن 1399 ساعت: 6:51
گاو نُه من شیر شنیدین تا حالا؟
یه اتفاقی افتاد که بهم گفت نه تنها شیرارو ریختی، که تر زدی به همه چی!
راست میگفت...
برچسب: نویسنده: هلیا خوشنام تاريخ: دوشنبه 6 بهمن 1399 ساعت: 6:51
کار دنیا عکس شده.
طلبکار باید از بدهکار مخفی شود!
شاکی منم، طلبکار منم، آن که حق دارد گله کند، قهر کند، عصبانی و ناراحت باشد، منم.
اما:
خسته ام مثل یتیمی که از او فرفره ای
بستانند و به او فحش پدر هم بدهند
(حامد عسکری)
برچسب: نویسنده: هلیا خوشنام تاريخ: دوشنبه 6 بهمن 1399 ساعت: 6:51
به روزمرگی رسیدم.
و این یعنی چیزی شبیه مردن.
یعنی تکرار،
یعنی رفتن و نرسیدن، چرخیدن به دور خود.
برچسب: نویسنده: هلیا خوشنام تاريخ: دوشنبه 6 بهمن 1399 ساعت: 6:51